تبليغاتX
گاهی... -

 

 

  

 

 می گردم از پی یک واژه ی نزدیک

شاید از هستی آن...

زمزمه ی سنگ به کجایی برسد

یک تماشا بدهد به َپر آخرین وزن زمان

روی این وسعت سرد ، غباری بنشاند از گرمای نفس 

می گردم از پی یک واژه ی نزدیک

که به یک ناز گیاه ،  یک سبد نور مست شود

شاخه احساس  برهاند خود را ،  از پیچک حرف

تا امتدادی روشن ،  آبستن یک قطره باران باشد

و انبوه صدا ،  در حجم سکوت دل یک برگ اقاقی کم رنگ شود

می گردم از پی یک واژه ی نزدیک

تا که شاید ، آینه شفاف شود...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 22:10  توسط علیرضا  |